? کفتر چاهی-یه جفت!!

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 21 بهمن ماه سال 1388

الان من یه کیلو نوشتم و پرید. 

اصلا باورم نمیشه که یه ماه مونده به عروسیم. ماه دیگه تو این روز و این ساعت من آرایشگاهم.  

احسان باورت میشه؟ هنوزم باورم نمیشه که ما داریم میریم که با هم زندگی کنیم. برای همیشه و توی خونه خودمون. 

دیروز بعد از کارم با مامان و خواهرخانمی رفتیم یافت آباد. این بازار مبلش بسیار زیبا بود. کم جای محبوب ما هم اونجا نمایندگی داشت. دنبال میز ناهارخوری بودیم. یه دونه دیدم که دوست داشتم 650 بود. انتخاب سختی بود چون طول میز باید 100 می بود و اکثر میزا اونجا طولشون 120 بود. 

خلاصه این بازار مبلشو خیلی دوست داشتم اما بقیه پاساژا رو نه خیلی. البته یه برند ایتال استیل هم بود که به قول خواهر خانمی من اگه یه دونه از اون دکوراشو بگیرم دیگه خودمون باید بریم تو خیابون بخوابیم!!!1 هم از نظر سایز و هم از نظر قیمت. اما دیدن این مغازه رو به همه توصیه می کنم. 

دیشب زود رسیدم و چون احسان تا دیر وقت سر کار بود رفتم خونه بابا اینا. بابام که اومد و منو دید تعجب کرد و گفت: چه عجب!! هنوز خونت نرفتی اینطوری ای وای به روزی که بری خونت!!!!!! 

خوب من اینو اینطوری ترجمه کردم: دختر گلم چه خوب که امشب زود اومدی. دلم برات تنگ شده بود از بس ندیدمت. اما خوب درکت می کنم که شبایی که دیر میای دنبال کاراتی و دست تنهایی می دونم سخته. اما سعی کن هم الان و هم بعد عروسیت زود زود به ما سربزنی. حالا کارات چطوره؟ خوب پیش میره؟ کمک نمیخوای؟    

ترجمم چطوره؟  

چی؟؟ 

عین این زیرنویسای بی ربط زیر فیلماس؟

سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388

مرسی. مرسی. مرسی. از این همه کامنت که حالمو پرسیده بودین. دیگه اگرم دیروز بد بودم الان حتما خوبم.  

دیروز ساعت ۱۲.۳۰ دانشگاه بودم. با سپیده و مریم رفتیم سلف و بگو چی خوردیم؟ عدسی. بگو چقدر؟ ۱۰۰ تومن!!!!!!!!!!!!! وای من عاشق این تو سلف چیز میز خوردنام. خیلی حال میده. بعدشم ناگت مرغ اون چقدر؟ فکر کنم ۶۵۰!!!!! مزشم خوب بود. این تو سلف بودن منو میبره به سالای لیسانس و عجیب بهم انرژی میده. کلاسا که تموم شد رفتم ونک حراج آدیداس و سیسیلی. یه کیف تو سیسیلی دیدم ۱۳۹ تومن که تو حراج شده بود۱۱۰ تومن. خیلی ازش خوشم اومد و اگه تو شرایط الان و قبل ازدواج نبودیم حتما می خریدمش.  

آدیداسم کتونیهای خیلی خوبی داشت که من تازه یه آل استار جدید خریده بودم و چند وقت پیشم یه نایک که الان احتیاجی نداشتم و از اون موجه تر پولم نداشتم  

با احسان رفتیم خونه و من یه غذای ترکیبی بادمجون و قارچ درست کردم که جای همه خالی بسی چسبید.  

بعدشم خوابمون برد. من ساعت ۹ بیدار شدم که ویکتوریا ببینم اما حتی در حال دیدن ویکتوریا هم خوابم برد و بالاخره نفهمیدم چی شد  

ساعت ۱۱.۳۰ هم با احسان به سمت خونه حرکت کردیم. منم ساعت ۱۲.۳۰ خوابیدم. 

دو تا هم اتفاق جالب دیروز افتاد: 

۱.خواهر خانمی نتیجش اومد و طراحی لباس شبانه قبول شد و ما بسی مشعوف شدیم 

۲.احسان مدارکشو با یه عجله و بدوبدویی داد برای وام شهریه. دعا کنین این وام شهریه جور شه که خیلی خیلی برای ما خوبه. 

در مورد کارای عروسی هم قراره آخر هفته تو این تعطیلات خونه رو رنگ کنیم و کاشی ها رم نصب کنیم. تا اخر هفته بعد اکثر کارای مهممون به امید خدا تموم شده

دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388

دیروز رفتم سر کلاس. دلم برای دانشگاه تنگ شده بود. خیلی کیف داد وقتی بعد کلاس با بچه ها رفتیم سلف و ساندویچ هات داگ ۶۵۰ تومنی خوردیم و حرف زدیم. 

یاد ۵ سال پیشم افتادم و دور لیسانس. خیلی خوب بود. ساعت حدودای ۴ بود که رفتم سمت خونه. قرار بود بیان و بقیه کارای کابینتو انجام بدن. ساعت ۴.۳۰ رسیدم خونه. این تونل توحید باعث شده مسیر من خیلی خلوت شه. کابینت سازا یه ۲ ساغتی کار کردن و رفتن. همه چیز خیلی خوب شد. 

خواهر خانمی موند خونمون و شام برامون درست کرد. با هم شام خوردیم و شب هم ساعت ۱ رسیدیم خونه. الانم خیلی خوابم میاد. کلا این کمبود خواب داره اذیتم می کنه. 

 

پینوشت: اعصابم خیلی خورده. دلم گریه می خواد. یه کم استرس گرفتتم. می دونم خودم بهتر از هر کسی می تونم به خودم کمک کنم و همین کارم میخوام بکنم اما یه جورایی اوضام بهم ریختس. شایدم طبیعیه؟

یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388

خوبدیروز رفتم خونه خودمون تا کابینت ساز بیاد. اومد و گفت یه ۴-۵ ساعتی کار داره و قراره امروز از ساعت ۴ بیاد تا ۸ کاراش تموم شه. 

قراره مامانم بره خونه چون من امروز اولین روز دانشگاهم در ترم جدیده. 

خیلی خوشحالم که دوباره میرم سر کلاس. اصلا این کلاس به من یه آرامش خاصی میده و منو خیلی خیلی خوشحال می کنه. 

احسانم امروز رفته برای انتخاب واحد. اونم این ترم ترم اولشه. اگه درسامونم تقریبا یکی باشه که فکر کنم هست چه شود؟ 

دیشب خواب می دیدم درگیر پایان ناممم. استادم بهم موضوع داده و منم دارم روش کار می کنم. 

دیشب مامان احسانم رفت.  باهاش راحتم و دوست دارم باشه. خیلی مهربونه و کمک حالمه. در ضمن با هم بر علیه احسان یه جبهه تشکیل میدیم که آی حال میده آی حال میده که خدا میدونه 

یه جمله ای میگه که خیلی دوست دارم. همیشه وقتی ناراحته یا داره درددل می کنه میکنه در مورد برادر احسان میگه: من از پسر خودم گله دارم و ناراحتم از دختر مردم ناراحت نیستم. 

این طرز فکرشو خیلی دوست دارم و باعث میشه حس کنم چقدر بهم نزدیکه. یا تو ماشین که می شینیم و داره حرف میزنه دستشو از پشت میذاره روی شونه من. این یعنی به من احساس نزدیکی و صمیمیت می کنه. 

همش هم میگه من دیگه خیالم از بابت احسان راحته. کلا با اینکه سنی ازش گذشته و نسلش با ما فرق داره اما یه سری رفتارای خیلی خوبی داره که روی طرف مقابل تاثیر مثبت میذاره. در مورد من که اینطوری بوده. 

یه مساله ای یه کم فکرمو مشغول کرده.مطمئنم زود حل میشه و مشکل خاصی نیست اما فکرمو مشغول کرده. به انرژی های مثبت در این زمینه خیلی احتیاج دارم  

 

راستی جمعه در راستای یه سری تمیز کاری وسائل انبار خونمون که وسائل احسان بود یه CD مدونا که کلی از آلبوماش بودو پیدا کردم و گذاشتم تو ماشین. دیروز یکی از آهنگاشو گوش میدادم که برام خیلی جالب بود. لیریکشو میذارم. اسم آهنگ : OH FATHRE

 

 

It's funny that way, you can get used
To the tears and the pain
What a child will believe
You never loved me

Chorus:

You can't hurt me now
I got away from you, I never thought I would
You can't make me cry, you once had the power
I never felt so good about myself

Seems like yesterday
I lay down next to your boots and I prayed
For your anger to end
Oh Father I have sinned

(chorus)

Oh Father, if you never wanted to live that way
If you never wanted to hurt me
So why am I running away?
(repeat)

Maybe someday
When I look back I'll be able to say
You didn't mean to be cruel
Somebody hurt you too

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>